|
تغییر مکان
با تشکر از همه دوستان و بازدیدکنندگان محترم/
از این به بعد دیگر این وبلاگ آپ نمیشه و به وبلاگ http://hello.mihanblog.com/ تغییر مکان داد.با تشکر |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 12:40 اندر شناسایی بچه مثبت
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است ) بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد... |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 18:39 هر روزتان وآ لنتاين
.۩۞۩ هر روزتان وآ لنتاين .....!؟ ۩۞۩
پرده اول : ساعت 16:00، خيابون ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول مي خوام ، عروس ننم مي شي؟ مي تونم شماره بدم پاره كني ؟!!! مي خوام سايه سرت شم ، مي خوام مرد خونت شم ، طَلَبت شدم ، مي خوام باهات دوست شم ، شماره كفشتم بدي زنگ مي زنم ... راستي ! شماره عينك من مي دوني چنده؟... اِ...چرا جواب نمي دي؟ <<<< (نگاه عاقل اندرسفيه دختر) >>>>
پرده دوم : ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم ؟ به خدا قصد خير دارم - خواهش مي كنم مزاحم من نشيد ، من نامزد دارم - خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ، انتخاب اسلحه هم به عهده اون - (دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد) ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم ، تا شبا برام قصه بگه ، برام لالايي بگه ـ لطفا مزاحم نشيد ، پليس صدا مي كنما ـ خب بهتر ، همين جا عقدمون مي كنن ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟ ـ من شماره ام رو ميدم به شما ، اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما ـ عيبي نداره ، زنگ نزن
پرده سوم : يه روز بعدازظهر، پارك ـ ببين آقا امين تا به حال دوست پسر نداشتم ، چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها باشم ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم از اين بچه بازي ها بدم مياد پرده چهارم : نصف شب ، پاي تلفن ...ـ ببين امين جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه ...ـ اتفاقا عزيزم دلم ، ماي دارلينگ ، هاني ، سوييتي ، نظر منم اينه كه
پرده پنجم : يك شب گرم و تب آلود بوي علف ، حس خسته يك ملافه پيچيده ، عطر ممنوع يك رويا ، صداي (...) و (...) ، عشق و ديگرهيچ !!! در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت
پرده ششم : روز ولنتاين ، كافي شاپ ـ من ديگه خسته شدم ، امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو ...دوست نداري چرا دوستت دارم ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم ، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم ...نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم ... خب منم همينطورم ، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكني ... عشق مال بچه هاس ، اين حرفا چيه ، ما ديگه بزرگ شديم ، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم ...گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري ... چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو ميري خونه دوستت شبم نمي آي !كدوم دوستم ؟ ... اسمش يادم نيست ، همون كه اون دفعه گفتي ديگه ! آهان ... باشه پرده هفتم : فرداي روز ولنتاين ، خونه پسره بي شعور! پدر سگ ! (...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي ...پونزده پسر رو جمع کردي تو اين خونه که چي بشه ! توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن ... خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم ! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم !! چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم شكلات قلبي ات بخوره تو سرت ! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات خريده بودم عشق همينه كه ديدي ديگه ، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته ! حالا فكر كردي خيلي لعبتي ، با اون هيكل بي ريختت ...!؟ مث كپه (...) مي مونه دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي !(...) به من چه خود (...) ات مي خواستي :اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخونيد ( ...)(...)(...)(...)(...) ( ...)(...)(...)(...)(...)
...(تالاپ ( صداي بسته شدن در
پرده هشتم : بعد از ظهر فرداي روز ولنتاين ، لوكيشن قبلي آخه آرمان اُلاغه ، مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟ ... به من چه امين جون ! علي هلم داد ... علي آبروي من رو بردي ، طرف پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه ... آخه امين تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه - بيا اينم از رفقاي ما !
پرده نهم : ساعت 16:00‚ پرايد ... ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه ... آبجي پا مي دي واسه نتيجه گيري !ولنتاين خيلي خوبه هر روزتون ولنتاين ******************************************************************************** |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 14:58 لینکی چندباره..."به مناسبت دومین حکم اعدام"
لینکی چندباره..."به مناسبت دومین حکم اعدام"
احمد باطبی وقتی به زندان رفت ۲۲ سال داشت. دانشجوی فیلمسازی، خوش تیپ و خوش سیما بود. وقتی او را بازداشت کردند، تنها دلیل، عکس تاثیر گذاری از او بود که روی جلد اکونومیست لندن چاپ شد و نگاه جهانیان را به ایران معطوف کرد. عکسی از باطبی که نماد جوان دانشجوی مبارز در ایران شد. گرچه چاپ این عکس در روزنامه های ایران ممنوع شد، اما از طریق اینترنت به سراسر جهان رفت، و امروز هرکه در باره مسایل سیاسی ایران در یک دهه اخیر ، چیزی در حد حداقل هم بداند، اورا از عکسش می شناسد. باطبی، اکنون شش سال و نیم است که در زندان به سر می برد، یا در مرخصی های شبیه زندان. زجر ها تحمل کرد، به اعدام محکوم شد. بالاخره، پس از رفت وبرگشت متناوب پرونده اش به دادگاه انقلاب، به ۱۵ سال حبس محکوم شد، که از این مدت ، تا کنون ۶ سال سپری شده است.و اکنون باز دوباره به اعدام محکوم شد "۲۰تیر"کذشته ششمین سالگرد زندان او بود، زندانی که از این جوان، یک چهره سیاسی تمام عیار ساخت. بعضی هم در تشبیه او تا "چه گوارای" ایران پيش رفتند. "باطبی دیگر آن جوان ۲۲ ساله نیست که به طور اتفاقی در پی سوژه فیلم مستندش به کوی دانشگاه رفت. او این روزها بیانیه امضا می کند، نظر می دهد، محکوم می کند و انتخابات را تحریم می کند. باطبی یک زندانی سیاسی است که پیش از زندانی شدن، سیاسی نبود." باطبی در سال ۷۹ در نامه ای خطاب به هیات ویژه قوه قضاییه ،از آنچه از روز اول بازداشت بر او رفته بود پرده برداشت. نامه ای تکان دهنده که انتشار آن جرات نگارنده اش را نشان میداد. باطبی در این نامه ازساعت بازداشت ـ يازده و نيم صبح چهارشنبه ۲۳ تیر ۷۸ ـ شروع می کند و اینکه تازمان محکومیت به اعدام ، اتهام دقیقی به او تفهیم نشده بود. متن نامه’ احمد باطبی باطبی الان کجاست؟ احمد باطبی از اوائل سال گذشته به مرخصی رفت، اما در ۷ تیرماه برای او حکم جلب صادر شد. محمود سالار کیا معاون دادستان تهران در این مورد گفت: چون او با پایان مدت مرخصی به زندان بازنگشته، حکم جلبش صادر شده است. برخی منابع خبری غیررسمی پیشتر اعلام کرده بودند؛ باطبی که به تازگی ازدواج کرده است، قصد ندارد به زندان بازگردد تا حکم جلبش را صادر کنند. اما باطبی دوباره به زندان بازگشت. خلیل بهرامیان وکیل او اعتراض کرد و خواستار بازگرداندن پرونده به دیوان عالی کشور شد، و حالا به گفته او: شعبه ۱۳ بررسی اين پرونده را بر عهده دارد.و در اقدامی غیر منتظره دوباره به اعدام با طناب و چوبهء دار محکوم شد.ولی بعید به نظر میرسد که احمد اعدام شودُزیرا چشم همهء جوانان و آزادی خواهان به در زندان است تا آزادیش را ببینند و حتی جشن دست یابی دانشمندان جوان به اورانیوم هم موضوع آزادی احمد باطبی را کمرنگ نمیکند. باطبی در زندان چه کرد؟ احمد باطبی در سال های زندان، کوشید تا با استفاده از حداقل امکانات، به مبارزه با شرایطی برخیزد که به او تحمیل شده بود. تلاش برای ادامه تحصیل، یکی از وجوه این مبارزه بود. در سال ۸۰ که یکی از روزنامه نگاران زندانی، پس از آزادی از زندان، در صدد جلب موافقت مسئولان برای ادامه تحصیل باطبی در دانشگاه برآمد. این روزنامه نگار و باطبی در زندان با هم دوست شده بودند. کمی بعد تر خبر پذیرش او در دانشگاه پیام نور در رشته جامعه شناسی شنیده شد. باطبی در روزهای امتحان ، ساعت ۴ صبح بیدار می شد تا پس از کسب اجازه مرخصی ، از اوین در شمال تهران به شعبه دانشگاه پیام نور در نزدیکی بهشت زهرا در جنوب تهران ، برود . باطبی که اینک تنها ۲۸ سال دارد با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کند. به گفته مادر باطبی، او به علت شبهه در مورد امکان ابتلا به بیماری ام اس مورد معاینات پزشکی قرار گرفته است. خود احمد باطبی می گوید پیش از زندانی شدن سابقه هیچ نوع بیماری نداشته، اما امروز شنوایی گوش چپ او کاهش یافته، چشم هایش ـ به ویژه چشم چپ ـ ضعیف شده . دندانهایش شکسته است. دچار ضعف اعصاب است و از دردهای استخوانی شدید رنج می برد و اینها همه ناشی از رنجهائی است که در دوران زندان بر او رفته است. در آبان ماه سال ۸۲ ، باطبی که برای معالجه در مرخصی به سر می برد، با آمبئی لیگابو، نماینده سازمان ملل دیدار کرد. پیش از این دیدار گفته می شد ممکن است قوه قضاییه با آزادی یا حداقل تمدید مرخصی او ،به شرط سکوت موافقت کند. اما این دیدار باعث شد وی بار دیگربازداشت شود. بازداشتی که بیشتر به ربوده شدن شبیه بود ، تا دستگیری. نیروهای دادستانی حتی تا چندین روز خبر دستگیری وی را پنهان نگاه داشتند.
|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 17:31 اگه نخونی سرت کلاه رفته
اگه نخونی سرت کلاه رفته
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات، جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست؛ چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد؛ كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود . ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت . ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد . كبري و مسافران قطار مردند اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد او حوصله ي مهمان ندارد او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد |+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 17:24 نوع خوابیدن افراد
آیا نوع خوابیدن افراد می تونه نشانگر خوبی برای شخصیت و حالات روحی اون ها در عالم بیداری باشه؟برای من که تحقیقات زیر یکمی واقعیت داشت.
به تازگی دانشمندان علوم روانشناسی و پزشکی در یافتن که با مطالعه نوع خوابیدن افراد میشه شخصیت اون ها رو پیش بینی کرد.پروفسور Chris Idzikowski مدیر موسسه مطالعات خواب و خواب درمانی در انگلیس 6 حالت خوابدین رو مورد بررسی قرار داده که نتایج اون به شرح زیره:
1- حالت جنینی Foetus: افرادی که این طور می خوابن و خودشونو هنگام خواب حلقه می کنن ظاهرشون بسیار خشن و سفت و سخت اما در درون مهربان و دارای قلب حساسی هستن.ممکنه که در اولین برخورد با افراد غریبه خجالتی باشن اما بعد از مدتی احساس راحتی می کنن. خیلی از افراد این طور می خوابن(41 درصد از 1000 نفری که در این تحقیقات بررسی شدن) 2- (Log) یا مثل تنه درخت!(خوابیده به کنار و دست ها در دو طرف بدن):این گونه افراد معمولا اجتماعی و بی شیله پیله ای هستن که به افراد غریبه اعتماد می کنن ( بعضی وقت ها هم ممکنه سرشون کلاه بره!) 3- Yearner یا حالت مشتاق و آرزو به دل!(خوابیده به کنار اما دو دست در جلو قرار دارن):این افراد مناعت طبع دارن ولی ممکنه در بعضی موارد دارای ظن و گمان بد نسبت به افرادبشن.خیلی کند و سخت تصمیم می گیرن اما وقتی تصمیمشون قطعی شد دیگه تغییرش نمی دن! 4- Soldier یا خبردار خوابیدن!(به پشت خوابیدن و دو دست در کنار قرار داشتن): این افراد کم حرف و دور از هیاهو و اعتراض کردن هستن اما سعی می کنن خودشون و اطرافیانشونو روبا رفتارهای مناسب منطبق کنن. 5- FreeFaller یا سقوط آزاد(دمر خوابیدن،دستها زیر متکا و سر به سمت چپ یا راست):ظاهرا افرادی اجتماعی و بی رو در بایستی(بعضا پرو ) هستن اما می تونن خیلی عصبی و نازک نارنجی هم باشن و تحمل هیچ گونه انتقاد و شرایط سختی رو هم نداشته باشن(سعی کنین خیلی این طوری نخوابید!) 5- Starfish یا مثل ستاره دریایی خوابیدن(به پشت خوابیدن،دستها زیر متکا):این افرادمعمولا خوب دوست پیدا می کنن چون همیشه آماده شنیدن نظر و کمک کردن به دیگران هستن.خیلی هم دوست ندارن در مرکز توجهات مردم قرار بگیرن. همچنین پروفسور Chris Idzikowski معتقده که خوابیدن “Freefall” می تونه به شخص در هضم غذا در طول شب کمک کنه اما افرادی که به پشت می خوابن(Soldier یا Starfish) در طول شب خیلی خوب غدا رو هضم نکرده و خوب هم تنفس نمی کنن (خرپف دارن) تنها 5 درصد از افراد هستن که هر شب حالت خوابیدن خودشونو عوض می کنن و اکثر افراد همیشه یه مدل می خوابن. |+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 12:36 |
|




